X
تبلیغات
باد مارا خواهد برد . . .
  باد مارا خواهد برد . . .
 

 

حرف حساب...

 

سینمانگار: جواد نعیم وفا:  روابط عمومي سي و يكمين جشنواره بين المللي فيلم فجر اسامی 5 سینماگری را که در اين دوره جشنواره با برپايي مراسم بزرگداشتي از آنها تقدیر خواهد شد را اعلام کرده، که در این میان حضور داشتن نام نادر طالب زاده در این لیست بسیار تعجب برانگیز و عجیب است.

جشنواره فیلم فجر به سنت همه ساله خود و در اقدامی قابل تقدیر، از تعدادی از سینماگران با سابقه و پیشکسوت سینمای ایران تقدیر به عمل می آورد. اما انتشار اسامی تقدیر شوندگان جشنواره امسال، سوال ها و ابهام های بسیاری را در ذهن مخاطبان جشنواره به وجود خواهد آورد.

در حالی که سینمای ایران دارای تعداد قابل توجهی از سینماگران پیشکسوت، مطرح و با کارنامه غنی و پربار است، که می توان با تقدیر از آنان حتی به اعتبار جشنواره فیلم فجر افزود، قرار است امسال از شخصی تقدیر شود که با صراحت می توان گفت هیچ جایگاهی در سینمای ایران نداشته و انتخاب وی با هیچ معیار و دلیلی قابل توجیه و دفاع نیست.

نادر طالب زاده شخصی است که روابط عمومی جشنواره فیلم فجر نام وی را در کنار چهار سینماگر دیگر به عنوان "پنج چهره ماندگار و صاحب نام  سينماي ايران" که از آنان تقدیر خواهد شد، آورده است. در همین خبر، نادر طالب زاده و رزومه کاری اش این چنین به مخاطب معرفی شده است: «نادر طالب‌زاده متولد ۱۳۳۲ تهران، تهیه‌کننده، مجری برنامه‌های تلویزیونی، فیلمساز و روزنامه‌نگاری ایرانی است. وی دارای مدرک کارشناسی ادبیات انگلیسی از دانشگاه راندولف میکن و کارشناسی ارشد کارگردانی سینما از دانشگاه کلمبیا است. وی فعالیت هنری را از ۱۳۵۹ در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با ساخت فیلم‌های مستند آغاز کرد. از دیگر فعالیت‌های او می‌توان به تدریس در مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی و مدیریت مرکز تحقیقات و مطالعات سینمایی در معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اشاره کرد. بشارت منجی نام سریالی به کارگردانی نادر طالب‌زاده ساخته شد. این فیلم بر اساس زمینه‌های مشترک بین اسلام و مسیحیت ساخته و پرداخته شده‌ است».

در حالی که در معرفی رزومه هنرمند پیشکسوتی همچون جمشید مشایخی (یکی از تقدیرشوندگان امسال جشنواره) میتوان از تعداد قابل توجهی فیلم ارزشمند نام برد که وی در آنها با هنرمندی به ایفای نقش پرداخته، کارنامه نادر طالب زاده آنقدر تهی و بی ارزش است که حتی یک اثر سینمایی ولو متوسط و یا ضعیف هم در آن دیده نمی شود.

تنها اثر موجود در کارنامه نادر طالب زاده سریالی بسیار پر خرج و البته بسیار ضعیف به نام «بشارت منجی» است که توسط صدا و سیما و با پول بیت المال تهیه شده و در زمان پخش از تلویزیون با انتقادهای بسیاری از منتقدان و مخاطبان مواجه شد. اثری که از کمترین استانداردهای سینمایی و هنری برخوردار است.

حال باید از محمدرضا عباسيان دبير سي و يكمين جشنواره بين المللي فيلم فجر و جناب شمقدری و دوستانشان این سوال را پرسید که دلیل و متر و معیارتان برای انتخاب شخصی چون طالب زاده برای تقدیر در جشنواره فیلم فجر، که ویترین سینمای ایران است، چیست؟ آیا سینما با قحط الرجال سینماگر قابل و شایسته مواجه شده ؟ آیا اشخاص موجه تری در این سینما، که تاکنون این همه در سطح بین الملی برای ایران افتخار کسب کرده، وجود نداشت که شما می خواهید از نادر طالب زاده تقدیر کنید و سکه های زرین که با هزینه عمومی و بین المال تهیه شده را به ایشان تقدیم نمایید؟!

به نظر حقیر، این انتخاب بدترین توهین به سینماگران مطرح و پیشکسوت این دیار است که پس از سالها زحمت کشیدن و خون دل خوردن در عرصه هنر این مملکت، باید شاهد تقدیر از شخصی باشند که تنها به دلیل یکسان بودن مواضع سیاسی اش با برگزار کنندگان جشنواره از وی تقدیر خواهد شد و نه کارنامه و ارزش فعالیتش در سینمای ایران.

در پایان، انتظار داریم محمدرضا عباسيان و دوستانش در برگزاری جشنواره فیلم فجر، هرچه زودتر در تصمیم خود تجدید نظر کرده و با انتخاب یکی از بزرگان و پیشکسوتان سینمای ایران، اعتبار جشنواره فیلم فجر و سیمرغ اش را فدای بازی های سیاسی خود نکنند.
 



سه شنبه پنجم دی 1391 |

 
 

گذر زمان

 
امشب همراه پدر و مادرم سری به محله ی قدیم مادرم و همسایهایشان زدیم (گرگان جدید)همگی از این همه تغییری که ایجاد شده بود متحیر شده بودیم خیلی از همسایه ها فوت کرده بودند خیلی ها پیر شده بودند و بچه های دیروز مردان و زنان بزرگی برای خودشان شده بودند و خانه ها هم همه تبدیل به آپارتمان های بزرگی شده بودند که جمعیت زیادی را در دل خود جای داده بودند..خلاصه خیلی خوش گذشت خیلی حالمان عوض شد جاهایی غمگین و جاهایی خوشحال می شدیم مخصوصا خواهرم .به همه توصیه می کنم سری به گذشته ی خودشان بزنند خوش می گذرد ..خیلی


سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 |

 
 

افتتاح شد................

 

بالاخره انجمن نمایش دانشگاهمون رو افتتاح کردیم 

دانشگاه آزاد گرگان


دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 |

 
 

نتایج جشنواره امید های جوان استان گلستان 91

 
 کارگردانی :

1 : محمدرضا محمودی  -  نمایش : درست کار ترین قاتل دنیا - گرگان

2 : مبینا کلبادی    -        نمایش : لباسی برای مهمانی - بندرگز

3 :  میلاد گیلانی     -      نمایش: بودم ، بودی ، بود - کردکوی


 بخش بازیگری مرد

1 : هادی شیخی      -   درست کار ترین قانل دنیا - گرگان

2 : مرتضی شکیبا فر  -  سر گذشت کسانی که هیچکس نبودند  گنبد

3 : پوریا خوشبین   -     بودم ، بودی ، بود - کردکوی


 بازیگری زن

1 : پرستو مرادی    -  درست کار ترین قاتل دنیا - گرگان

2 : مبینا کلبادی  -    لباسی برای مهمانی - بندرگز

3 : سمیرا رزاقی   -   سرگذشت کسانی که هیچکس نبودند - گنبد


کار های راه یافته به جشنواره استانی

 

درست کار ترین قاتل دنیا از گرگان

            و

لباسی برای مهمانی از بندرگز است


سه شنبه چهارم مهر 1391 |

 
 

هوا بس ناجوانمردانه سردست ...

 
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،

سرها در گریبان است .

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .

... نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،

که ره تاریک و لغزان است .

وگر دست محبت سوی کس یاری،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون ،

که سرما سخت سوزان است .

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک .

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .

نفس کاینست ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نردیک؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سردست ... آی ...

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای !



منم من ، میهمان هر شبت ، لولی‌وَش مغموم .

منم من ، سنگ تیپا خورده رنجور .

منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ناجور



نه از رومم، نه از زنگم ، همان بی رنگ بی رنگم .

بیا بگشای در ، بگشای، دلتنگم.

حریفا ! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.

تگرگی نیست ، مرگی نیست .

صدائی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است .

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را کنار جام بگذارم .

چه می گوئی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست .

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است .

و قندیل سپهر تنگ میدان . مرده یا زنده ،

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است .

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است .



سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ، نفسها ابر ،

دلها خسته و غمگین ،

درختان اسکلتهای بلور آجین ،

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،

غبار آلوده ، مهر و ماه ،

زمستان است ...


پنجشنبه نهم شهریور 1391 |

 
 

طنز ادبی

 

آقاي 405 در حالي که به شدت عصباني بود و دود از اگزوزش بلند مي شد وارد پارکينگش شد و با صداي بلند به خانم 405 گفت:

خانم چند بار بهت گفتم اينقدر به اين بچه بنزين نده چند بهت گفتم اين بچه رفتارش مشکوکه چند با بهت گفتم چراغهاش هميشه خماره

وا خدا اوراق بشم اين حرفا چيه ميزني به بچم

اره جون چراغ ترمرت امروز ديدنش داره مکمل بنزين مصرف ميکنه من از خيلي وقت پيش شک کرد بودم معتاد شده اما هي تو ميگفتي اين حرفا رو زنن حالا ديگه لاستيکاش برام رو شده جرات داره لاستيکاشو بزار تو پارکينگ اوراقش ميکنم

بوق بوق

کيه؟

من مامان

اقا تو رو جون برف پاکنات کاريش نداشته باش

سلام مامان سلام بابا

سلام و تعمير موتور سلام يتغان حالا واسه من معتاد شدي مکمل ميزني

چي ميگي کي گفته همش شايعس حالا يکي اومده پيش يه بوقي زده تو هم باور کردي

حالا بقيه دروغ ميگن اون قيافت تابلوت که دروغ نميگه بعد ميگي چرا عمو 206 بهت دختر نميده ده همين قيافه ضايت رو ميبينن که بهت دختر نميدن کاپتشو نگاه کن حداقل کاپتتو ببند صداتم که شده عين صداي تراکتور پسر تو ابروي خاندان پژو رو بردي ما واسه خودمون کسي بوديم گمشو بيرون ديگه نميخام چراغام به چراغات بيفته گمشو بيرون

باشه من ميرم براي هميشه ديگه تا چراغاتون بهم نيفته ديگه هيچ وقت منو نمي بينين

اخبار 20:20 بار ديگر خودرو 405 در اتش سوخت

نتيجه اخلاقي

1.با افراد معتاد درست رفتار کنيم و اونا رو تنها نزاريم و همه راه ها روي اونا نبنديم

2.زياد مکمل بنزين نريزن تو باک ماشينتون ميگن ضرر داره


پنجشنبه دوم شهریور 1391 |

 
 

آرزوی کافی

 

در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم :
هواپیما درحال حرکت بود و آنها همدیگر را بغل کردند و مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم."
دختر جواب داد: " مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم ."
آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت. مادر بطرف پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که می‌خواست و احتیاج داشت که گریه کند. من نمی‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد: " تا حالا با کسی خداحافظی کردید که می‌دانید برای آخرین بار است که او را می‌بینید؟ "
جواب دادم: " بله کردم. منو ببخشید که فضولی می‌کنم چرا آخرین خداحافظی؟ "
او جواب داد: " من پیر و سالخورده هستم او در جای خیلی دور زندگی می‌کنه. من چالش‌های زیادی را پیش رو دارم و حقیقت اینست که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود . "
"
وقتی داشتید خداحافظی می‌کردید شنیدم که گفتید " آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. " می‌توانم بپرسم یعنی چه؟ "
او شروع به لبخند زدن کرد و گفت: " این آرزویست که نسل بعد از نسل به ما رسیده. پدر و مادرم عادت داشتند که اینرا به همه بگن."
او مکثی کرد و درحالیکه سعی می‌کرد جزئیات آنرا بخاطر بیاورد لبخند بیشتری زد و گفت: " وقتی که ما گفتیم " آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. " ما می‌خواستیم که هرکدام زندگی ای پر از خوبی به اندازه کافی که البته می‌ماند داشته باشیم. " سپس روی خود را بطرف من کرد و این عبارتها را که در پائین آمده عنوان کرد :
"
آرزوی خورشید کافی برای تو می‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است. آرزوی باران کافی برای تو می‌کنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد .
آرزوی شادی کافی برای تو می‌کنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد .
آرزوی رنج کافی برای تو می‌کنم که کوچکترین خوشی‌ها به بزرگترینها تبدیل شوند .
آرزوی بدست آوردن کافی برای تو می‌کنم که با هرچه می‌خواهی راضی باشی .
آرزوی از دست دادن کافی برای تو می‌کنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی .
آرزوی سلام‌های کافی برای تو می‌کنم که بتوانی خداحافظی آخرین راحتری داشته باشی ."
بعد شروع به گریه کرد و از آنجا رفت ...
می گویند که تنها یک دقیقه طول می‌کشد که دوستی را پیدا کنید٬ یکساعت می‌کشد تا از او قدردانی کنید اما یک عمر طول می‌کشد تا او را فراموش کنید ...


دوشنبه سی ام مرداد 1391 |

 
 

ورزش یا فوتبال؟

 
واقعا کسب یک مدال در مسابقات المپیک باعث چه شور وهیجانی در افکار و روحیه یک ملت می شود و مردم برای حتی لحظه ای هم که شده از فکر مشکلات شخصی خود نظیر اجاره خانه   پول دانشگاه    پول مرغ  و... رها شده و فقط و فقط به قهرمان خود نگاه می کنند و احساس رضایتمندی می کند پس دولتمرد هوشمند باید کاری کند که این نوع ورزشکاران المپیکی افزایش پیدا کنند و این کار جز با سرمایه گذاری در ورزش های مدال آور میسر نمی شود در حالی که میبینیم این اتفاق در ایران نمی افتد و پول در ورزشی هزینه می شود که حتی مجوز حضور در بازی های المپیک را نمی تواند کسب کند اگر با یک حساب سرانگشتی هم حساب کنیم متوجه می شویم که درآمد یک ورزشکار المپیکی از یک بازیکن متوسط فوتبال هم کمتر است و این را در جوایز آنها هم می توان دید که ورزش کارانی که در المپیک مدال بیاورن چیزی حدود 150 تا 200 میلیون هدیه می گیرند که این دست مزد یک بازیکن متوسط فوتبالیست که 30 یا 40 سال است همه را در حسرت المپیک گذاشته است !

واقعا جای فکر دارد که در طول چندین سال چه اتفاقی افتاده است که ورزشکاران وزنه برداری و کشتی و تکواندو و... در المپیک صاحب مدال می شوند و سهم فوتبالیست های ما فقط ماشین های آخرین مدل   خانه های آنچنانی و عکس روی مجلات شده است


سه شنبه هفدهم مرداد 1391 |

 
 

اخلاق در سینما ایران

 

سلام

دیشب خیلی ها برنامه هفت رو دیدن و دیدن که دو نفر که یکی لقب دکتر و دیگری کارگردان روشنفکر رو برای خودشون قائل بودن داشتن در مورد اخلاق در سینما بحث می کردن البته بحث خوبی بود ولی سرانجام و نتیجه ای نداشت چون اگه بازم مدت برنامه ادامه داشت خودشونم به بی اخلاقی می افتادن   .

کلا خیلی تابلو بود هیچ کومشون اون یکی رو قبول نداشت فقط ظاهرا با هم خوب بودن که اینم خودش بی اخلاقی به حساب میاد بی اخلاقی فقط حجاب بازیگران نیست البته که اونم مهمه ول فقط اون نیست دروغ و تهمت هم جز بی اخلاقی ها هست .

مسعود خان فراستی هم که دیگه دیشب سنگ تموم گذاشت تو نقد فیلن فقط کم مونده بود پاشه کارگردانو بزنه که این چه فیلمیه ساختی بچه؟!    بابا به خدا اینم بی اخلاقیه ها!!!!!!


البته یک نکته هم جالبه که بگم کلا برنامه هفت این سری جدیدش کلا رو بی اخلاقی بنا شده چون اسم و لوگو برنامه واسه گروه جیرانیه که علی رغم این که اونا گفتن عوضش کنین ولی اینا قبول نکردن که اینم بد اخلاقیه دیگه!


شنبه چهاردهم مرداد 1391 |

 
 

Weblog Themes By Blog Skin  

 

اسلایدر

دانلود فیلم